حرمت و عدم حرمت اصوات غير غنائيه
درس خارج فقه حضرت آیت الله العظمی صانعی (رحمت الله علیه) مکاسب محرمه (درس 1 تا 458) درس 177 تاریخ: 1382/1/26 بسم الله الرحمن الرحيم بحث در رواياتي بود كه به آن استدلال شده براي حرمت مطلق لهو و نتيجتاً از آن استفاده بشود كه اصوات غير غنائيه لهوٌ فيكون حراماً، چون اصلا بحث در اين بود كه آيا اصوات غير غنائيه مثل سرود و تصنيف آيا حرام است يا نه، امام (قدس سره) فرمودند ميشود براي آن استدلال كرد به حرمت لهو كه اين حرمت لهو يك وجهش روايات صيد بود، وجه دوم اينكه كل لهو باطل و كل باطل حرام، وجه سوم رواياتي كه بر خود حرمت لهو دلالت ميكند كه يكيش را ديروز خوانديم. « نقل کلام امام (سلام الله عليه) در اين زمينه» حالا دوباره امروز بخوانم «منها رواية سماعة قال: قال ابو عبدالله (ع) لما مات آدم شمت به ابليس و قابيل فاجتمعا في الارض فجعل ابليس و القابيل المعازف و الملاهي شماتة بآدم (ع( فكل ما كان في الارض من هذا الضرب الذي يتلذذ به الناس فانما هو من ذلك»[1]، اين از همانهايي است كه ابليس آورده است. ايشان ميفرمايد و «[2] لا يخفي ما فيه فان قوله: من هذا الضرب [از اين قسم] اشارة الي المعازف و الملاهي فكأنه ضروب الملاهي و المعازف التي يتلذذ بها الناس من ذلك [اقسام معازف و ملاهي كه مردم تلذذ ميبرند از اينهاست، بنابراين دو جهت دارد كه نميشود به آن استدلال كرد يكي يتلذذ بها الناس و يكي اينكه اينها آلات هستند نه مطلق لهو] و الملاهي جمع الملهات [اسم آلة] فلا تدل علي حرمة مطلق اللهو و لا الغناء، [از دو جهت يكي قيد تلذذ و يكي اينكه آلت را ميگويند حرام است، هر لهوي را نميگويد حرام است. اين يك روايت كه اينجا بود. ما در جلسه قبل عرض كرديم كه صدر روايت براي ما معلوم نيست و علمش يرد الي اهله و لعل بشود گفت كه ذيلش هم حجت نيست و ما نميتوانيم بفهميم.] و منها ما عن المجالس للحسن بن محمد بن الطوسي بسند ضعيف عن ابي الحسن عن علي بن موسي (ع) عن آبائه عن علي (ع) قال: كل ما ألهي عن ذكر الله فهو من الميسر[3] [هر چيزي كه انسان را از ياد خدا باز دارد اين از قمار است و قمار كه حرام است پس كل لهو حرامٌ. خوب اشكال به استدلال به اين روايت هم اين است كه اين اولا آن لهوي را حرام ميكند آن لهوي كه تصد ماالْهی عن ذكر الله و اين اَلْهی عن ذكر الله عمومش و ظاهرش را نميشود أخذ كرد خلاف ظاهر است، براي اينكه هر طور كار غیرعقلائي كه آدم را مشغول كند اين اَلْهی عن ذكرالله. پس ظاهرش قطعاً مراد نيست الهاء عن ذكر الله فهو ميسر اين ظاهرش مراد نيست خلاف ضرورت است، براي اينكه همه كارهاي ملهو به اينها انسان را از ياد خدا كنار ميبرد در حالي كه ضرورت هست بر اينكه يكون جائزاً و غير حراماً. احتمال دارد كل ما ألهي عن ذكر الله يعني كل ما ألهي عن ذكر الله از انواع قمار. كل ما ألهي عن ذكرالله عن انواع القمار فهو الميسر، احتمال دارد مراد اين باشد؛ احتمال هم دارد كه مراد اين باشد كل ما ألهي عن ذكر الله و خداوند او را حرام قرار داده است فهو من الميسر. يا كل ما ألهي عن ذكر الله يعني كل ما ألهي عن ذكر الله من انواع الميسر كما هو غير بعيد. يا كل ما ألهي عن ذكر الله و كان منهياً فهو من الميسر و كان حراماً فهو من الميسر كه اين احتمال دوم بعيد است، ظاهر همان احتمال اول است. اين اولا، پس اين نميخواهد بگويد هر لهوي حرام است. ما ألهي عن ذكر الله فهو الميسر لهو خاصي را ميخواهد بگويد و آن هم لهوي كه از انواع قمار باشد. شبهه ديگري كه در اينجا هست اينكه اگر شما بگوييد كل ما ألهي عن ذكر الله هر لهوي را ميخواهد بگويد اين خلاف بلاغت است. هر لهوي مراد باشد قطع نظر از اينكه خلاف ضرورت است خلاف بلاغت است، چرا؟ براي اينكه ميگويد هر لهوي ميسر است ميخواهد بفهماند حرام است، خوب چرا ميسر است؟ خوب هر لهوي خمر است، هر لهوي غيبت است، هر لهوي دروغ است! اگر بخواهد حرمت هر لهو را بفهماند با الحاق موضوعي به اين نحو اين خلاف بلاغت است! خوب ميخواهي بگويي هر لهوي حرام است بگو كل لهو حرامٌ، چه خصوصيتي دارد الحاقش به ميسر و به اين موضوع؟ موضوعهاي ديگر هم خصوصيت ندارد. كل ما ألهي عن ذكر الله فهو ميسر اگر ميخواهد بيان حرمت كند چه خصوصيتي دارد اين موضوع بلكه غير اين موضوع از موضوعات ديگر، خوب بگويد فهو حرامٌ، چرا فهو ميسرٌ؟ بعد هم چرا فهو ميسرٌ خوب بود ميگفت فهو كذب. الحاق موضوعي وادعاي موضوعي بايد يك جهتي در آن باشد مثل اينكه ميخواهد جميع آثار منزّل عليه را بر منزّل بار كند، «الطواف بالبيت صلاة»[4]، «الفقاع خمر من استصغره الناس»[5] ميخواهد همه آثار را بار كند. اما اگر بخواهد فقط حرمت را بفهماند الحاق موضوعي براي بيان حرمت، اين خلاف بلاغت در قانونگذاري و در مكالمات است و بعد هم ميسر خصوصيتي ندارد، ميخواهد بگويد حرام، ميگويدمن الميسر، يعني چه؟ خوب بگو حرام، چرا الحاق موضوعي ميكني؟! الحاق موضوعي مصحح ميخواهد، ادعا مصحح ميخواهد و مصحح در جايي است كه جميع آثار يا آثار ظاهره را بخواهد به آن ملحق كند، اما فقط در الحاق حكمي بخواهد اين كار را بكند اين خلاف بلاغت است. پس كل ما ألهي عن ذكر الله فهو الميسر اين عموم مراد نيست براي دو جهت، يكي خلاف ضرورت است، پس لابديم از اينكه حملش كنيم كل ما ألهي من انواع الميسر. جهت دوم اينكه اگر بخواهد عموم مرادش باشد و الحاق الحاق حكمي باشد، الحاق حكمي و باب ادعاء براي بيان حرمت يا براي بيان وجوب يا حكم ديگر، ادعا براي الحاقِ در حكم، اين خلاف بلاغت است. ادعا مصحح ميخواهد، مصحح ادعا يا بايد تنزيل در جميع آثار باشد و يا بايد تنزيل در آثار ظاهره باشد، اما همينطوري ميخواهد بگويد نماز واجب است بگويد الصلاة زكات، خوب وجوب را كه نميخواهد بگويدمثل آن است! بله، يك وقت ميخواهد بگويد الطواف بالبيت صلاة يعني همانطوري كه در نماز طهارت لباس ميخواهيم در طواف هم طهارت لباس ميخواهيم، طهارت بدن ميخواهيم، رفع حدث ميخواهيم. پس ادعا و الحاق در باب موضوع لابد و أن يكون له مصحح، مصحح هم يا تنزيل در تمام آثار است يا تنزيل در اثر ظاهر، اما براي بيان حكم فقط عقلا اينطور ادعايي را صحيح نميدانند و خلاف بلاغت است، خلاف بلاغت است و بلكه غير صحيح است. «و فيه مضافاً الي بعد أن يراد بالكلية جميع صنوف الملهيات و إلحاقها بالميسر حكماً، [همه نميشود مراد باشد] لأن الالحاق الحكمي بلسان الإلحاق الموضوعي غير مناسب للبلاغة، [اين مناسب با بلاغت نيست، جايي الحاق موضوعي ميشود كه بخواهند تنزيل در جميع آثار يا در اثر ظاهر باشد، يا يك وجه مشتركي داشته باشد.] و مجرد اشتراكها في الإلهاء لايصحّح الدعوي، [اين يك جهت كه ما نميتوانيم عموم را أخذ كنيم چون خلاف بلاغت است بلكه به نظر بنده صحيح نيست.] فـا يبعد أن يكون المراد بالكلية صنوف المقامرة كما ورد كل ما قومر عليه فهو ميسر[6]، [مضافاً به اين] أن[7] المراد بالملهي عن ذكر الله ليس الغفلة عن التوجه اليه تعالي بالضرورة [بالبداهة هر غفلتي را نميخواهد بگويد براي اينكه خلاف ضرورت فقه است.] فلا يبعد أن يكون المراد به ما يوجب الغفلة عنه تعالي بحيث لايبالي بالدخول في المعاصي كما هو شأن المقامرات و استعمال الملاهي أو كان المراد غفلة خاصة تحتاج إلي بيان من قبل الله تعالي. [پس بنابراين دو تا شاهد داريم كه اين عموم مراد نيستند، يكي ضرورت و يكي مناسبت حكم و موضوع، باب ادعا.] و بهذا يظهر الكلام في رواية أعمش عن جعفر بن محمد(عليه السلام) في حديث شرايع الدين حيث عد فيها من جملة الكبائر الملاهي و قال: و الملاهي الّتي تصد عن ذكر الله عزوجل مكروهة كالغنا و ضرب الاوتار[8] و قوله «مكروهة» يراد بها التحريم، [چون فرض اين است كه از كبائر قرارش داده است وقتي از كبائر قرار داده حرمت مراد است.] أو تكون بالنصب [مكروهة]... و يكون المراد أنها تصد عن ذكر الله كرهاً و استلزاماً بلا ارادة من الفاعل، [ديگر وقتي افتاد در آن مرتكب گناهان ديگر ميشود در حالتي كه توجه ندارد.] تأمل[9]: تأملش براي اينكه مكروهتان را من نميدانم اگر به نصب بخوانيم يعني چه باشد؟ و الملاهي الّتي تصدّ عن ذكر الله در حالتي كه اين ملاهي مكروه است؟ ملاهي كارهه است، نه ملاهي مكروهه! حال نميتوانيم بگيريم. «فان ضرب الأوتار و الغني و نحوه توجب في النفس حالة غفلة عن الله تعالي و احكامه و يكون الاشتغال بها موجباً للوقوع في المعاصي كما ورد في الغناء، [اين يك اثر وضعيش را دارد ميگويد و الملاهي التي كه اينطوري است، پس هر لهوي را نميگويد.] كما ورد في الغناء انه رقية الزنا [يعني يك پلهاي است براي زنا.] و في البربط من ضرب في بيته اربعين صباحاً سلط الله عليه شيطاناً، الي أن قال نزع منه الحياء و لم يبال ما قال و لا ما قيل فيه، [اين اثر وضعيش است.] و في رواية فلا يغار بعدها حتي تؤتي نساؤه فلا يغار[10]، [ديگر غيرتش هم از بين ميرود و به اينجا ميرسد.] و قال الله تعالي انما يريد الشيطان أن يوقع بينكم لعداوة و البغضاء في الخمر و الميسر ويصدكم عن ذكر الله و عن الصلاة، [خوب پس اينها آثار وضعي را دارد ميگويد] فلا دلالة فيها علي حرمة مطلق اللهو، [بلكه آن لهوي را ميگويد كه اثر وضعيش اين است كه تصد عن ذكرالله.] و منها رواية الفضل بن شاذان المروية عن العيون[11] و هي حسنة او صحيحة ببعض طرقها و فيها في عد الكبائر و الاشتغال بالملاهي وفيه أن الظاهر منها آلات اللهو لا مطلق الملهيات، [اين ملاهي جمع ملهات است (اسم آلت)] الي غير ذلك مما هي دونها في الدلالة فتحصل من جميع ذلك عدم قيام دليل علي حرمة مطلق اللهو و لا علي مطلق الاصوات اللهوية، [اينها دليل نداشتيم.] نعم الاحوط الاجتناب عن بعض صنوف الاصوات اللهويه كالتصانيف الرائجه بألحان أهل الفسوق، [آن بيبندوبارها تصنيفهايي كه با لحنهاي بيبندوباري اهل فسوق ميخوانند، لحن آنهاست.] لاحتمال مساواتها مع الغناء في دخولها في الباطل، [اين ملاك باطل است اينها هم باطل است.] الذي ورد فيه «اذا ميّز الله بين الحق و الباطل فأين يكون الغناء، [گفت در باطل است.] في صحيحة الريان بن الصلت و احتمال الغاء الخصوصية من الغناء و الحاقها به و دخولها في الّتي تصّد عن ذكر الله و ألهت عنه و ان كان للمناقشة فيها مجالٌ»[12]، مجال اين است غنا را كه در آيه شريفه وارد باطل كرديم با يك تكلفي جزء باطل قرار داديم، چون آيه شريفه ميگفت كه لهو الحديث يصّد عن ذكرالله يا قول الزور. امام سلام الله علیه، غنا را با تكلف در آيه قرار داد، او با تكلف جزء آيه قرار گرفته، چطور ما بياييم اصوات ديگر را هم ملحق به آنها كنيم؟ اما اينكه در روايت داشت اذا ميز الله بين الحق و الباطل فالغناء مع چه؟ آنكه اصلا دليل بر حرمت نميتوانست باشد چون باطل حرام نبود. به هر حال همه اينها قابل خدشه است. اين تمام كلام نسبت به اثبات حرمت اصوات غير غنائيه. اما بر مبناي ما اصلا اين بحث مورد نياز نيست؛ بر مبناي ما كه عرض كرديم غنا حرمتش حرمت ذاتي نيست، حرمت مطلق نيست، حرمت حرمت مشروط است، حرمت حرمت عرضي است يعني اگر صوتي همراه شد با چيزي كه او حرام است مثل اخطلاط زن و مرد؛ يك جا ميخواند كه مردها و زنها با هم ميزنند و ميرقصند و دل ميدهند و قلوه ميگيرند. يا خود صوت داراي محتواي باطل است، یا غنا محتوايي دارد که اين غنا ترويج بيبند و باري ميكند. يا ميخواند مغني براي اينكه مشروب خورها با كيف و لذت شرابشان را بخورد. مثنوي را ميخواند براي اينكه اهل تصوف غلط و عرفان غلط ياهو بكشند و خلاصه سر مردم كلاه بگذارند با ياهوكشيدنشان؛ ياهو بكشند و ياعلي بكشند و اين هم ميخواند كه آنها ياهويشان را قشنگ بكشند، اين حرام است. و بلكه خصوصيت براي صوت نيست لأن الغناء كما يظهر از عبارت شيخ در خلاف و الآن هم اينطور است الغناء و الاغنية مطلق الموسيقي است. اغنيه امروز در لسان عرب مطلق موسيقي است، غنا هم از عبارت شيخ در خلاف ظاهراً خوانديم حالا اگر نخوانديم فردا برايتان ميخوانم. از عبارت شيخ در غنا بر ميآيد كه غنا هم مطلق اُغنيه است، صوت خصوصيتي ندارد. به هر حال چه بگوييم غنا مطلق الاُغنيه است و چه بگوييم غنا كيفيّة صوت، از لسان روايات و آيات برميآيد كه اگر حرام ديگري همراه شد با ادوات ديگر حرام، باز چند تا حرام ما داريم؟ دو تا حرام. اگر با تشط، تشط كه حرام نيست زدنش كه! دف بلا حلقه اي كه شهيدثاني(قدس سره) براي اينكه حيله كند فرموده دف بلا حلقه در عروسي مانعي ندارد، چون زغن يعني دف و دفها حلقه داشته است فلذا مقدسها حلقه هاي دفها را درميآوردند كه به حرف شهيد ثاني عمل بشود. شهيد در مسالك دارد ظاهراً در لمعه جلد ثاني هم دارد، در باب محرمات. خوب آن دف حرام نيست به قول شهيد، حلقههايش را در بياوريم حرام نيست؛ اما همين دف را در مجلسي كه مرد و زن با هم مخلوط هستند بزنند، چند تا حرام مرتكب شده اين آقاي زننده دف؟ دو تا. با الغاي خصوصيت و تنقيح مناط و لحن آيات و روايات برميآيد كه با ادوات طرب و با ادوات موسيقي اگر گناهي انجام گرفت چند تا گناه است؟ دو تا، يكي گناه خود آن گناه است و يكي گناه اينكه ادوات موسيقي باشد. اما اگر آن گناه با غير ادوات موسيقي انجام گرفت با نثر، دارد نثري را ميخواند دكلمه دارد ميخواند با اين دكلمهاش دارد ترويج بيبند و باري ميكند؛ يك حرمت بيشتر مشكل است. پس روي مبناي امام (سلام الله عليه) كه غناء را بما هو هو حرام ميدانستند، بله اصواتي كه غنا نباشد به نظر ايشان اثبات حرمت بر مبناي ايشان مشكل است و وجوهي را هم كه استدلال كردند ناتمام است. اما آنطوري كه ما عرض كرديم كه اصلا غنا خودش بما هو هو حرام نيست، بلكه حرمت غنا از باب تقارن به حرام يا از باب محتواي حرام است، بنابراين اگر نه تقارن باشد غنا و نه محتوا، با غنا موعظه ميكند با سرود سلامتي را تأمين ميكند، غنا ميخواند گاوها شير بيشتري بدهند، غنا ميخواند براي شترها هداء ابل؛ زن بين زنها حالا ديگر آنجا نشستهاند چهار تا شعر ميخواند و چهار تا زنها با هم ميرقصند و به هر حال حالا مجلس عروسي است ديگر، مجلس عزا كه نيست! زنها نشستهاند با همديگر چهار تا شعر ميخوانند و آنها هم دارند ميرقصند و ميزنند و به داريه هم ميزنند و لو حالا داريه بيحلقه به فتواي شهيد، داريه با حلقه كه ما معتقديم كه داريه با حلقهاش هم دليل بر حرمت ندارد، ميزنند و ميرقصند، هيچ دليلي براي حرمتش نيست. غنا در موعظه، غنا در قرآن، غناء در مراثي. « پيرامون حرمت غنا» نكتهاي كه ميخواهم امروز عرض كنم اين است، هنوز خيلي مانده است معلوم نيست امسال بتوانيم بحث غنا را تمام كنيم يا نه. و آن اين است كه اضف الي ما ذكرنا كله دليلا بر اينكه حرمت غنا حرمت محتوايي است و حرمت ذاتي نيست بلكه حرمت مشروط است، حرمت مطلق نيست و مشروط است ذاتي نيست مع خصوصية، دليل بر اينكه خود غنا هم حرام است ظواهر ادله ثمن المغنية سحت يعني بما هي مغنية، الغناء حرام استدلالا به آيه شريفه، خودش حرام است يادتان باشد همان حرفي كه امام هم در اول بحث داشتند، كسي نميخواهد بگويد حرام نيست مقارنات و محتويات حرام است تا شما بگوييد اين خلاف مذهب است، خلاف ضرورت فقه شيعه است، اين ميشود سني. نه، غنا حرام است اما حرمتش حرمت مشروطه است. و مما يشهد براي مبناي ما و يؤيد مبناي ما را كه موافق است با مبناي فيض و مقدس اردبيلي و فاضل سبزواري و بعض ديگر، مما يؤيد آن مبنا را اينكه اگر شما بخواهيد بگوييد غنا حرمتش يك حرمت تعبديه است، حرمت غنا يك حرمت تعبدي است يعني ذات آوازخواني حرام است. شما آواز بخوانيد چه اين آواز غنا براي موعظه و نصيحت باشد و چه آواز براي ترويج بيبندوباري باشد اصلا الغناء حرام، حرمتاً ذاتية؛ ميشود يك حرمت تعبدي، يك حرمتي كه ما نميفهميم چرا. اگر بنا باشد غنا حرمتش حرمت ذاتي باشد خوب اين جهتي كه دارم الآن عرض ميكنيم يك بابي است در فقه، توجه كنيد و بعد اشكال داريد يا بنويسيد يا به بنده بفرماييد. حرمت غنا اگر بنا باشد يك حرمت ذاتي باشد فحرمته حرمة تعبدية يابسة ساذجة علي خلاف همه آنچه ما ميفهميم فلا نعلمه الا الله تعالي لابد بايد بگوييم، مثل عبادات ميشود. آواز چون آواز است حرام است، با اين آواز ولو شما ترويج مرجعيت بنده را هم بنماييد باز هم حرام است. اين ديگر خيلي من مشكلم است كه بگويم آوازي كه ترويج مرجعيت بنده هم با آن ميشود اين هم مثلا حرام است، مجبورم بگويم تعبد است و لا نعلم الا الله و يك طور حيلهاي به كار ببرم بگويم كه نه... به هر حال بشر است كاريش نميشود كرد. اگر گفتيد حرمت حرمت ذاتي است اين حرمت تعبدية... ساذجة يابسة لابد بعد تماميت مقام اثبات من أن يقال (و ما اوتيتم من العلم الا قليلا)[13] ان الله يعلم كه چه مفاسدي دارد، من چه ميدانم! خداوند ميداند چه مفاسدي دارد و حرامش كرده است. مثل بحث عبادات، چرا در نماز بايد سوره حمد بخوانيم؟ خوب سوره الرحمن هم ميخوانيم و لابشيء هم ميگوييم كه بيشتر طول بكشد، (فبأي آلاء ربكما تكذبان)[14] لابشيء من آلاء رَبّ اُکذّب اصلا چرا وقتي آدم حال دارد نماز صبح دو ركعت بخواند؟! حال دارد پنج ركعت بخواند، حال ندارد هيچ چيزي نخواند يا نيابت بگيرد بخواند. اين ميشود يك حكم تعبدي، قبول داريد يا نه؟ صغري را قبول داريد يا نه؟ اگر غنا بما هو هو حرام باشد حرمت، تعبّديةٌ ساذجةٌ محضةٌ يابسةٌ لا نفهمُ وجهها و نحول حرمت را الي علم الله تعالي و نقول ما اوتينا من العلم الا قليلا و تكون حرمة الغناء كه از وجوب الركعتين في الصبح چه حالش خوب باشد و چه بَدْ و لزوم سورة الحمد لاسوره الرحمن يا سوره ياسين كه عروس القرآن است... اين بايد اينطوري بگوييم. و اگر حرمت اين چنين باشد بلكه هر حكمي كه در غير عبادات اين چنين باشد شارع مقدس بايد او را به نحوي اعلام كند كه روشن و واضح باشد اظهر من الشمس. نماز صبح دو ركعت است اين را شارع طوري بيانش كرده است كه ضرورت است، اصلا ضروري اسلام اين است كه نماز صبح دو ركعت است. در نماز حمد بايد خواند اين شده چه؟ اين شده ضروري اسلام، بيانش كرده به عنوان ضروري. بله، اگر يك جاهايي ما دليل داشته باشيم مثل سوره را ميگوييم اما ميخواهم بگويم اينها را شارع به صورت ضروري آورده است. آن وقت چگونه است حرمت غنا يك چنين حرمت تعبديه است؟ شارع حرمتش را آنطور بيان نكرده كه لابداً از اينكه معصومين(عليهم السلام) تمسك كنند به آيه باطل، به آيه قول زور، تمسك كنند به اذا ميز الله بين الحق و الباطل... تمسك به اين وجوه گوياي اين است كه به طور بداهت بيان نشده است به طور ضرورت بيان نشده است، در حالتي كه اگر تعبدي بود طبع قانون و قانونگذاري اين است كه به طور بداهت بيانش كنند. از اين عدم بيان به طور بداهت و به قول سيدنا الاستاذ (قدسسره) وقتي دهل و سنج برايش به راه نینداخته معلوم ميشود كه چنين چيزي مراد شارع نبوده است بلكه شارع آن چیزي را كه حرام دانسته است هماني است كه با عقلا و با قرآن هم ميسازد قول زور است، باطل است. ألا تري كه خمر را كه شارع ميخواهد حرامش كند با چه بياني حرامش ميكند؟ يسئلونك عن الخمر قل فيهما با اينكه تعبد است، تعبد هم نيست به هر حال نيمچه تعبد است چون خود خمر حرام است بما هو هو. (يسئلونك عن الخمر قل فيهما اثم كبير و منافع للناس و اثمهما اكبر من نفعهما)[15]، آنجا اينطوري بيان ميكند خود قرآن، چطور شده است كه اين به آن طور بيان نشده است. اين مؤيد عرض بنده است كه غنا بما هو هو حرام نيست. بحث فردا بررسي مجدد در ادله حرمت مطلقه و مقيده و بعد هم برويم سراغ مستثنيات علي القول به حرمت. (و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين) -------------------------------------------------------------------------------- [1]- وسائل الشيعة 17: 313، كتاب التجارة، ابواب ما يكتسب به، باب 100، حديث5. [2]- مكاسب محرّمة 1: 367. [3]- وسائل الشيعة 17: 315، كتاب التجارة، ابواب ما يكتسب به، باب 100، حديث15. [4]- عوالي اللئالي 1: 214. [5] - تهذيب 9 : 125، في الذبائح والأطعمه، حديث 540، توضيح: روايت به صورت ديگري نقل شده و استاد مضمون را فرمودهاند. [6]- وسائل الشيعة 17: 323، كتاب التجارة، ابواب ما يكتسب به، باب 104، حديث1. [7]- مكاسب محرّمة 1: 367. [8]- وسائل الشيعة، 15: 331، كتاب الجهاد، ابواب جهاد النفس، باب 46، حديث 36. [9]- مكاسب محرّمة 1: 368. [10]- وسائل الشيعة 17: 312، كتاب التجارة، ابواب ما يكتسب به، باب 100، حديث1. [11]- عيون الاخبار 2: 127، باب 35. [12]- مكاسب محرّمة 1: 368 و 369. [13] - اسراء (17) :85. [14] - رحمن (55) :13. [15]- بقره (2) : 219.
|